خرید بک لینک
همیشه دوست داشتم نباشم ولی هیچگاه تا به این اندازه از بودن بیزار نبودم.زندگی روزها را نزیستن و شبها را گریه کردن است، پوچ بودن است.زندگی برایم رنج بیهودگی خواهشهای درونی و فشار سلطه جویی و بیزاری دیگران است.این روزها به معنای واقعی کلمه ناتوانم؛ اختیار برای من شوخی بی مزه و کشداری است که بجز افزودن بار مسئولیت بر بارهای دیگر مرا سودی نبخشیده است.من آینده ای ندارم؛ همینطور گذشتهای.کاش میشد انسان ترسو از فرط بزدلیهایش میمرد، ولی بشر اینگونه است که هرچه بزدلتر ماناتر...نوشته شده توسط ژیلت در شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ ساعت | لينک ثابت |

برچسب: نویسنده: هلیا خلیلی تاريخ: شنبه 26 شهريور 1401 ساعت: 15:43

صفحه بندی